Sunday، October 30، 2005
سلام
*****
خلاء(فضایی که از هرگونه جوهری خالی است) محال است .زیرا تحقق بعد، بدون جوهری که قائم به آن باشد، امکان ندارد.
*****
*****
خلاء(فضایی که از هرگونه جوهری خالی است) محال است .زیرا تحقق بعد، بدون جوهری که قائم به آن باشد، امکان ندارد.
*****
Friday، October 28، 2005
دو زلفونت بود تار ربابُم
چه می خواهی از این حال خرابُم؟
تو که با مو سر یاری نداری
چرا هر نیمه شو آیی یه خابُم؟
احمدعلی
چه می خواهی از این حال خرابُم؟
تو که با مو سر یاری نداری
چرا هر نیمه شو آیی یه خابُم؟
احمدعلی
راستی، میگن غیبت پشت سر حاکم ظالم اشکالی نداره و حلاله و اینا.
غیبت پشت سر حاکم احمق چه طور؟
غیبت پشت سر حاکم احمق چه طور؟
آی ملت! آی جماعت! آی دوستان عزیز بسیجی مسیجی من!
یکی این مرتیکه هالو زبون نفهم عوضی رو جمع کنه از وسط راه. همون نیمچه آبروی نداشته این مملکت رو هم برد با این مزخرفاتش.
داشتم سخنرانی بلر رو نگاه می کردم. باور کن مونده بود بگه "به خدا، به پیر، به پیغمبر من تا حالا نشنیدم یه رئیس جمهور از wipe out شدن یه کشور دیگه صحبت کنه".
این آخرشو گفت البته.
طرف به کل شیش و هشت میزنه. بزرگان مملکت چه غلطی می کنن پس؟
یکی این مرتیکه هالو زبون نفهم عوضی رو جمع کنه از وسط راه. همون نیمچه آبروی نداشته این مملکت رو هم برد با این مزخرفاتش.
داشتم سخنرانی بلر رو نگاه می کردم. باور کن مونده بود بگه "به خدا، به پیر، به پیغمبر من تا حالا نشنیدم یه رئیس جمهور از wipe out شدن یه کشور دیگه صحبت کنه".
این آخرشو گفت البته.
طرف به کل شیش و هشت میزنه. بزرگان مملکت چه غلطی می کنن پس؟
Sunday، October 23، 2005
سلااااااااااااااااااااااام سلام
مطمئناً وبدون هیچ ریبی سلام کپیرایت کسی نیست.
1- کسایی که این جمعه دعوتند یادشون نره
2- کسایی که احیاناً فراموش شدن به بزرگواری خودشون ببخشند و قدم بر دیده منت نگارند و مارا مفتخر کنند خوشحال می شویم.
3- کسایی که اون ور آبهای آزاد امتحان پایان ترم دارن دلشون بسوزه
والسلام- دوستک
مطمئناً وبدون هیچ ریبی سلام کپیرایت کسی نیست.
1- کسایی که این جمعه دعوتند یادشون نره
2- کسایی که احیاناً فراموش شدن به بزرگواری خودشون ببخشند و قدم بر دیده منت نگارند و مارا مفتخر کنند خوشحال می شویم.
3- کسایی که اون ور آبهای آزاد امتحان پایان ترم دارن دلشون بسوزه
والسلام- دوستک
Tuesday، October 18، 2005
و مادر ِ حسنک زنی بود سخت جگرآور ، چنان شنودم که دو سه ماه این حدیث از او نهان داشتند؛ چون بشنید جزعی نکرد چنان که زنان کنند، بل که بگریست به درد چنان که حاضران از درد ِ وی خون گریستند؛ پس گفت: « بزرگا مردا که این پسرم بود! که پادشاهی چون محمود این جهان بدو داد و پادشاهی چون مسعود آن جهان». و ماتم ِ پسر سخت نیکو بداشت و هر خردمند که این بشنید پسندید، و جای ِ آن بود.
احمدعلی
احمدعلی
سلام
*****
یک چاه عمیق که در ته آن یک آتش درست و حسابی روشن است و همچنین از ته چاه نیزه های زهرآلود بیرون زده است را در نظر بگیرید.اگر کسی را آویزان کنند بالای آن و به او نشان دهند که تا مرگ تنها به اندازه فاصله گرفتن انگشتان یک دست از هم فاصله دارد و آن شخص ، امیدوار ماند به این که هنوز و در این شرایط، موجودی می تواند او را نجات دهد، یقینا آن فرد به آن موجود ایمان دارد و آن موجود در حکم خدای آن فرد تلقی می شود. حالا می خواهد الرحمن الرحیم باشد، یک تکه سنگ درخشان یا حتی یک موهوم که هیچ درصدی از واقعیت را دارا نیست.
چیزی که در وجود ما از آن به خدا تعبیر میکنیم، هیچ نیست مگر آرزو و اشتیاقی که داریم به وجود خدا.
*****
*****
یک چاه عمیق که در ته آن یک آتش درست و حسابی روشن است و همچنین از ته چاه نیزه های زهرآلود بیرون زده است را در نظر بگیرید.اگر کسی را آویزان کنند بالای آن و به او نشان دهند که تا مرگ تنها به اندازه فاصله گرفتن انگشتان یک دست از هم فاصله دارد و آن شخص ، امیدوار ماند به این که هنوز و در این شرایط، موجودی می تواند او را نجات دهد، یقینا آن فرد به آن موجود ایمان دارد و آن موجود در حکم خدای آن فرد تلقی می شود. حالا می خواهد الرحمن الرحیم باشد، یک تکه سنگ درخشان یا حتی یک موهوم که هیچ درصدی از واقعیت را دارا نیست.
چیزی که در وجود ما از آن به خدا تعبیر میکنیم، هیچ نیست مگر آرزو و اشتیاقی که داریم به وجود خدا.
*****
Friday، October 14، 2005
سلام
مطمئناً سلام كپيرايت كسي نيست.
***************
اين دفعه ميخوام يه خورده حرفهاي حاج حسيني بزنم. قبلا از همه بزرگواران پوزش ميطلبم.
***************
شما فكر ميكنيد ريشه كلمه اسلام از چي باشه؟ از سلام، به معني درود؟ از سلامتي، به معني تندرستي و خوشي؟ از سليم، يا هر معني ديگهاي؟
ولي به نظر من اسلام ريشه در تسليم داره. تسليم به همه آنچه اعتقاد ماست. تسليم در برابر همه خوبيها. تسليم در برابر همه قشنگيها. تسليم در برابر همه قدرتها. تسليم در برابر او ...
**************
از زماني كه مميز شديم و توانايي تشخيص برخي خوبيها را از بعضي بديها پيدا كرديم، براي خود خدايي ساختيم كه تسليمش بوديم. خداي بعضيها مهربان بود. خداي بعضيها سختگير و خداي بعضيها بخشنده... اما غالباً خداي ما شبيه آنچه كه در كودكي براي ما ملموستر بوده يعني پدرانمان از آب در آمدهاند. آيا وقت آن نرسيده كه در خدايمان بازنگري كنيم و او را از نو بيافرينيم.
**************
خدا ما را آفريده يا ما خدا را؟ خدا يك حقثقت واحد است كه هركس بسته به آنچه كه آموخته، ديده و درك كرده از او برداشت ميكند و براي خود بتي ميسازد و شروع به پرستش او ميكند. آيا وقت شكستن اين بتها نرسيده است؟
**************
الان در ماه رمضان قرار داريم. ماهي كه درهاي آسمان باز است. ماه نزول قرآن. اگر الآن تكليف اين خدايان و بتها را مشخص نكنيم پس كي براي اين كار مناسب خواهد بود. تو را به هر خدايي كه ميپرستيد به من كمك كنيد.
**************
دوستك
مطمئناً سلام كپيرايت كسي نيست.
***************
اين دفعه ميخوام يه خورده حرفهاي حاج حسيني بزنم. قبلا از همه بزرگواران پوزش ميطلبم.
***************
شما فكر ميكنيد ريشه كلمه اسلام از چي باشه؟ از سلام، به معني درود؟ از سلامتي، به معني تندرستي و خوشي؟ از سليم، يا هر معني ديگهاي؟
ولي به نظر من اسلام ريشه در تسليم داره. تسليم به همه آنچه اعتقاد ماست. تسليم در برابر همه خوبيها. تسليم در برابر همه قشنگيها. تسليم در برابر همه قدرتها. تسليم در برابر او ...
**************
از زماني كه مميز شديم و توانايي تشخيص برخي خوبيها را از بعضي بديها پيدا كرديم، براي خود خدايي ساختيم كه تسليمش بوديم. خداي بعضيها مهربان بود. خداي بعضيها سختگير و خداي بعضيها بخشنده... اما غالباً خداي ما شبيه آنچه كه در كودكي براي ما ملموستر بوده يعني پدرانمان از آب در آمدهاند. آيا وقت آن نرسيده كه در خدايمان بازنگري كنيم و او را از نو بيافرينيم.
**************
خدا ما را آفريده يا ما خدا را؟ خدا يك حقثقت واحد است كه هركس بسته به آنچه كه آموخته، ديده و درك كرده از او برداشت ميكند و براي خود بتي ميسازد و شروع به پرستش او ميكند. آيا وقت شكستن اين بتها نرسيده است؟
**************
الان در ماه رمضان قرار داريم. ماهي كه درهاي آسمان باز است. ماه نزول قرآن. اگر الآن تكليف اين خدايان و بتها را مشخص نكنيم پس كي براي اين كار مناسب خواهد بود. تو را به هر خدايي كه ميپرستيد به من كمك كنيد.
**************
دوستك
Monday، October 10، 2005
نميدونم آخرين شماره نقطه سر خط رو خوندين يا نه؟ اما من وقتي كه خوندمش يه يك تجربه (نميدونم تلخ يا شيرين ولي تكراري) رسيدم. دوران ما گذشته. دوران فاشيسم تموم شده. ما ديگه به درد اين دنيا نميخوريم... حرف زيادي تو دلم جمع شده اما گوش شنوايي براش پيدا نميكنم.
سلام
*****
نمی دونم چرا اصلا نوشتنم نمیاد. اون اولا که تازه ماهتاب راه افتاده بود رو یادتونه؟ حرص نوشتن امونم رو بریده بود. خیلی خودخواهانه بود ولی واقعا تصور می کردم که ماهتاب ، فقط به خاطر من تاسیس شده. برای اینکه بتونم حرفهایی رو که باید می زدم، توش بزنم. حرفهایی که توی گلوم قلمبه شده بودن و داشتن می ترکوندنش......
من که حرفام رو زدم. هرچند خیلی هم مطمئن نبودم که ماهتاب می تونه امانتی رو که بهش می سپرم برسونه دست صاحبش، ولی به هر حال برای من ایده آل ترین گزینه بود.....
*****
بگذریم. من هم باید قدری از این حجم خودخواهی کم کنم و بیشتر در مورد کاربردهای ماهتاب فکر کنم...
*****
چقدر دلم می خواد اینجا، بند بند دعای سحر رو بنویسم و چقدر شما چندشتون میشه وقتی من این کارو می کنم. نتیجه این میشه که من به حس عمومی حاکم بر اینجا احترام بذارم ولی ....
*****
این ترم منم و آخرین بازمانده های دروس کارشناسی،کنکور، حل تمرین و آسیستانی ای که گرفته ام و دردسر جدید و بزرگی که مشتاقانه در پی فراهم کردن آن برای خودم هستم....و با این حال جرات ندارم بگویم سرم شلوغ است.می دانم که باز با تمام این احوال ، پتانسیل آدمیزاد خیلی بیشتر از این حرفهاست و باز من بدهکارم.
*****
این روزها، ماجرای احوال من غم انگیز است. هر کس من را می بیند، یا می گوید چه قدر چاق شده ای و یا به بلند شدن غیر متعارف موهایم اشاره می کند....
هیچ کس نیست که بگوید: خرت به چند....
*****
حسین پارسا
*****
نمی دونم چرا اصلا نوشتنم نمیاد. اون اولا که تازه ماهتاب راه افتاده بود رو یادتونه؟ حرص نوشتن امونم رو بریده بود. خیلی خودخواهانه بود ولی واقعا تصور می کردم که ماهتاب ، فقط به خاطر من تاسیس شده. برای اینکه بتونم حرفهایی رو که باید می زدم، توش بزنم. حرفهایی که توی گلوم قلمبه شده بودن و داشتن می ترکوندنش......
من که حرفام رو زدم. هرچند خیلی هم مطمئن نبودم که ماهتاب می تونه امانتی رو که بهش می سپرم برسونه دست صاحبش، ولی به هر حال برای من ایده آل ترین گزینه بود.....
*****
بگذریم. من هم باید قدری از این حجم خودخواهی کم کنم و بیشتر در مورد کاربردهای ماهتاب فکر کنم...
*****
چقدر دلم می خواد اینجا، بند بند دعای سحر رو بنویسم و چقدر شما چندشتون میشه وقتی من این کارو می کنم. نتیجه این میشه که من به حس عمومی حاکم بر اینجا احترام بذارم ولی ....
*****
این ترم منم و آخرین بازمانده های دروس کارشناسی،کنکور، حل تمرین و آسیستانی ای که گرفته ام و دردسر جدید و بزرگی که مشتاقانه در پی فراهم کردن آن برای خودم هستم....و با این حال جرات ندارم بگویم سرم شلوغ است.می دانم که باز با تمام این احوال ، پتانسیل آدمیزاد خیلی بیشتر از این حرفهاست و باز من بدهکارم.
*****
این روزها، ماجرای احوال من غم انگیز است. هر کس من را می بیند، یا می گوید چه قدر چاق شده ای و یا به بلند شدن غیر متعارف موهایم اشاره می کند....
هیچ کس نیست که بگوید: خرت به چند....
*****
حسین پارسا
Friday، October 07، 2005
دريغا كه بار دگر شام شد
سراپاي گيتي سيه فام شد
همه خلق را گاه آرام شد
مگرمن كه رنج و غمم شد فزون
جهان را نباشد خوشي در مزاج
به جز مرگ نبود غمم را علاج
وليكن در آن گوشه در پاي كاج
چكيده است بر خاك سه قطره خون
سراپاي گيتي سيه فام شد
همه خلق را گاه آرام شد
مگرمن كه رنج و غمم شد فزون
جهان را نباشد خوشي در مزاج
به جز مرگ نبود غمم را علاج
وليكن در آن گوشه در پاي كاج
چكيده است بر خاك سه قطره خون
Wednesday، October 05، 2005
ماه رمضون هم اومد ما هنوز آدم نشدیم.
قول می دم دیگه پیش خانم گرگه نرم...
قول می دم دیگه پیش خانم گرگه نرم...
Tuesday، October 04، 2005
دندونم درد میکنه
به یاد آن دو پرستوی مهاجر به فرانسه
به یاد آن دو پرستوی مهاجر به فرانسه
Saturday، October 01، 2005
به نظرم آمد كه تا دنيا دنياست، تا من بودهام – يك مرده، يك مرده سرد و بي حس و حركت در اتاق تاريك با من بودهاست.
در اين جور مواقع هركس به يك عادت قوي زندگي خود، به يك وسواس خود پناهنده ميشود: عرقخور ميرود مست ميكند، نويسنده مينويسد، حجار سنگ تراشي ميكند و هر كدام دق دل و عقده خودشان را به وسيله فرار در محرك قوي زندگي خود خالي ميكنند و در اين مواقع است كه يك نفر هنرمند حقيقي ميتواند از خودش شاهكاري به وجود آورد.
گويا بوي مرده هميشه به جسم من فرو رفته بود و همه عمرم من در يك تابوت سياه خوابيده بودم و يك نفر پيرمرد قوزي كه صورتش را نميديدم، مرا ميان مه و سايههاي گذرنده ميگردانيد.
... چشمهاي سرزنشدهنده داشت، مثل اينكه از من گناههاي پوزشناپذيري سرزده بود كه خودم نميدانستم.
دوستك
در اين جور مواقع هركس به يك عادت قوي زندگي خود، به يك وسواس خود پناهنده ميشود: عرقخور ميرود مست ميكند، نويسنده مينويسد، حجار سنگ تراشي ميكند و هر كدام دق دل و عقده خودشان را به وسيله فرار در محرك قوي زندگي خود خالي ميكنند و در اين مواقع است كه يك نفر هنرمند حقيقي ميتواند از خودش شاهكاري به وجود آورد.
گويا بوي مرده هميشه به جسم من فرو رفته بود و همه عمرم من در يك تابوت سياه خوابيده بودم و يك نفر پيرمرد قوزي كه صورتش را نميديدم، مرا ميان مه و سايههاي گذرنده ميگردانيد.
... چشمهاي سرزنشدهنده داشت، مثل اينكه از من گناههاي پوزشناپذيري سرزده بود كه خودم نميدانستم.
دوستك
عکسها:
غبار گذشته بر پنجره فردا
بایگانی کل
- April 2004
- May 2004
- June 2004
- July 2004
- August 2004
- September 2004
- October 2004
- November 2004
- December 2004
- January 2005
- February 2005
- March 2005
- April 2005
- May 2005
- June 2005
- July 2005
- August 2005
- September 2005
- October 2005
- November 2005
- December 2005
- January 2006
- February 2006
- March 2006
- April 2006
- May 2006
- June 2006
- July 2006
- August 2006
- September 2006
- October 2006
- November 2006
- December 2006
- January 2007
- February 2007
- March 2007
- April 2007
- May 2007
- June 2007
- July 2007
- August 2007
- October 2007
- January 2008
- February 2008
- May 2008
- December 2008
- Current Posts
اینجا اسمش لینکدونی ه
2004-2006 Maahtaab ©
Template borrowed from Geir Landr? with minor changes